اعتبار تصویر: skypix

 

آناکسیماندر فیلسوفی یونانی که بیست و شش قرن پیش زندگی می کرد و فهمیده بود که زمین شناور است و تکیه بر چیزی ندارد. افکار او را از نوشته های دیگران می شناسیم. فقط یک قطعه کوتاه از نوشته های خودش باقی مانده است، فقط یکی: 

 

اشیاء از چیزی به چیزی دیگر تبدیل می شوند،

مطابق ضرورت

و به یکدیگر غرامت می پردازند

طبق نظمِ زمان.

 

   «طبق نظمِ زمان»، از یکی از لحظات حیاتی و اولیه علوم طبیعی چیزی جز این کلمات مبهم و دارای پژواکی رازآلود نمانده است، کلماتی جویای «نظم زمان».

 

   از آن زمان نجوم و فیزیک با تبعیت از این رهنمودِ سازنده آناکسیماندر رشد کرده اند: درک چگونگیِ رخداد پدیده ها طبق نظم زمان. در عهد باستان، نجوم حرکت ستارگان را در زمان توصیف می‌کرد. معادلات فیزیک چگونگی تغییر اشیاء را در زمان توصیف می‌کردند. از معادلات نیوتن که پایه مکانیک هستند، تا معادلات مکسول برای پدیده های الکترومغناطیس، از معادله شرودینگر که ظهور پدیده‌ های کوانتومی را توصیف می‌کند تا معادلات نظریه میدانی کوانتوم برای دینامیک ذرات بنیادین، تمامی فیزیک ما و کلّ علوم درباره چگونگی شکل گرفتن اشیاء «طبق نظم زمان» است.

 

   زمان های بی شماری هست: زمانی متفاوت در هر نقطه از فضا. زمانی واحد وجود ندارد، شمارِ عظیمی از آن ها وجود دارد.

 

   زمانِ مشخص شده توسط ساعتی خاص پدیده ای خاص را می‌ سنجد، در فیزیک «زمان ویژه» نامیده می شود. هر ساعت زمان ویژه خودش را دارد. هر پدیده ای که اتفاق می افتد زمان ویژه خود را دارد، ضرباهنگ اختصاصی خودش.

 

   آینشتاین معادلاتی در اختیار ما نهاده که نحوه شکل گیریِ زمان های ویژه را نسبت به هم توصیف می‌کنند. به ما نشان داده که چگونه می توانیم تفاوتِ بین دو زمان را محاسبه کنیم.

 

   کمیت واحدِ «زمان» در تارعنکبوتی از زمان ها تکثیر می شود. ما نحوه تحول جهان را در زمان وصف نمی کنیم: نحوه تحول اشیاء در زمانِ محلی و چگونگی تحول زمان های محلی نسبت به هم را وصف می کنیم. جهان شبیه دسته ای نظامی نیست که طبق گام های فرمانده ای واحد حرکت می کند. شبکه ای از اتفاقات است که بر هم تأثیر می نهند.

 

   در نظریه نسبیت عام آینشتاین زمان به این شکل تصور شده است. معادلات او یک «زمانِ» واحد ندارند؛ بی شمار زمان دارند. بین دو واقعه، زمانِ سپری شده واحد نیست، درست مانند دو ساعتی که جدا شده اند و بعد به کنار هم برگردانده شده اند. فیزیک نحوه تحولِ اشیاء «در زمان» را توصیف نمی‌کند بلکه نحوه شکل گرفتنشان در زمانِ خودشان و نحوه تغییر «زمان ها» نسبت به هم وصف می کند.

 

   زمان اولین وجه یا لایه اش را از دست داده: وحدتش را. ضرباهنگش در هر مکان متفاوت است و گذرش در اینجا با گذرش در آنجا فرق می‌کند. اشیاءِ این جهان رقص هایی با ضرباهنگ های متفاوت را در هم می تنند.

 

نظم زمان، بخش ۱: فروپاشی زمان، از دست رفتن وحدت، صفحه ۱۳


ادامه مطلب